من از اول مهر تا الان مدرسه می رفتم. من کارنامه ام را داده اند.همه ی نمراتم عالی بود و برای همین بابام واسم یه دوچرخه قرمز پرسپولیسی خرید. من بیشتر وقت ها توی سرویس خواب بودم . یکبار توی سرویس خوابم برد . راننده سرویسم آقای ( ه) صدایم زد و من بلند شدم و به مدرسه رفتم. من همیشه به آقای (ه) می گفتم که : یواش برو تا از ورزش صبح گاهی نرسم (الان داره لو میده !!! ما که نمی دونستیم این جیرجیرک چه کارا میکنه...)من بیشتر ار شیفت ظهر خوشم می آمد ولی بعدش از صبح خوشم آمد.
خدا حافظ
سلام
امروز ما خونمون آش نذری داشتیم.به تمام مردم که توی محل خودمون بودن تقسیم کردیم. بعدش با عمو مهدی داشتیم می رفتیم آش میدادیم.
فردا جمعه یوزارسیف جوان داره .
خدا نگهدار![]()
بنام خدا
سلام
امروز زنگ آخر بردنمون بخاطر جشن اما علی (ع) بعدش قبل از اینکه بهمون جایزه بدن اولش قرآن خوندن بعدش بهمون جایزه دادن.![]()
(ضمنا سوال کرده بودن که کیا سیدن و آقا مهدی ما که ظاهرا مفهوم سید رو نمیدونسته دستشو بالا میکنه و مدیر هم به روش نمیاره و جایزه میده....کلی توی خونه خوشحال بود
....ما هم به خودمون شک کردیم نکنه ما هم سیدیم
)
بنام خدا
سلام
امروز رفتم مدرسه،بازم ورزش صبح گاهی داشتیم.![]()
امروزبچه ی خانوم معلممون اومد توی کلاسمون![]()
بعد که اومدم خونه ، من به بابام زنگ زدم و گفتم امروز بازی پرسپولیس هست![]()
بازی رو نگاه کردم،
الان پرسپولیس ۲ و راه آهن ۱ هست.![]()
خدا نگهدارتون...به امید دیدارتون ![]()
سلام
امروز رفتم کلاس شنا.(آقا مهدی کلاس آموزشی شنا رو شروع کرده)![]()
بابام نتونست بیاد ،چونکه سانس رو فروخته بودن.![]()
امروز مدرسه خوش بود.![]()
زنگ آخررفتیم استخر توپ ، بعدش رفتیم تو کلاس...![]()
قبل از اینکه برم توی کلاس ، با سرویسم سلام کردم...![]()
(نوای وبلاگ آهنگ مورد علاقه مهدی هستش )
امروزرفتم مدرسه...![]()
دیروز جمعه بود و دیروز هم پنجشنبه...![]()
امروزکه رفتم مدرسه خانوم معلم یادم نیست که حالا خانوم معلم بهم گفت که چرا نیومدی مدرسه ..اینشو دیگه یادم رفته...![]()
چونکه نتونستم بیام مدرسه ، ولی خانم معلم من هنوز دارو میخورم.
امروز فوتبال تیم پرسپولیس داشت با پیکان قزبین (قزوین)
...بازی ۲-۲ شد ولی من نمی دونستم و راننده سرویسم بهم گفت.![]()
![]()
امروز می خواستم برم مدرسه، ولی حالم باز بد شد
و بازم جریانم مثل دو روز قبل بود،حالا امروز ۳ روز شدکه نرفتم مدرسه.شاید فردا هم نرم ولی شاید هم برم.
مامانم بهم ۲ تا لقمه ی نون پنیر بهم داد.گفتم : مامان پس واسه مدرسم چی؟
گفت : نمی خواد بری مدرسه!!!
یکیشو خوردم.بعدا آخرشو نتونستم بخورم.بعدش شیرمو خوردم.بعدش دارو خوردم.
امروز یکشنبه من صبح از خواب بیدار شدم حالم بد بود تب داشتم
نتونستم برم مدرسه ، رفتم دکتر
،دکترواسم دارو نوشت بعدا رفتم دفترچه مو و مامانم داد به دارو خونه ،دارو خونه همنو چیزهایی که خانم دکتر که گفته بود بهم داد.بعدش مامانم رفت دکتر ، بعدش رفتیم مغازه رفتیم شلغم گرفتیم بعدش یه گلابی بود شکل سیب بود ،مامانم به خودش گفت که این سیبه یا گلابی بعد از مغازه دار پرسیدیم آقا اینها چیه ؟ ولی مغازه ذار گفت که اینه گلابی . کیلویی 3500 تومان .مامانم گفت چه خبره ولی ما وقتی رفتیم تو ماشین من به مامانم گفتم که :مامان باید نون بخریم.تو صف نونوایی خیلی وایسادیم ولی بالاخره نون گیرمون اومد بعد رفتیم خونه و دارو های خانم دکتر رو خوردم .خشک کن که خوردم نزدیک بود بیارمش بالا .حالم داشت بهم می خورد بعدش یه داروئی 5 سی سی خوردم و 2 داروی 4 سی سی .بعدش رفتم حسینیه(سفره حضرت ابوالفضل ع ) روضه که تموم شد داغ بودم .بعدش رفتیم پیش ننه نشستیم.بعدش سفره انداختن روی سرمون(توی جنوب یه رسمه که روضه که تموم شد اونو روی سر افراد میزان واسه اینکه حاجت بگیرن.شاید این رسم جاهای دیگه هم باشه).بعدش عزیزم چیزهایی که توی روضه داده بودند برداشت .بعدش اومدیم خونه.
( کلیه مطالب طبق گفته آقا مهدی هستش و هیچ تغییری در گفتار ایشون داده نشده)
اصلا دوست نداشتم بخوابم ولی مامانم مجبورم کرد بخواب.
ساعت ۷ عزیزم بیدارم کرد
و گفت : پاشو برو مدرسه ولی من حال نداشتم.آماده شدم بعد دوباره خوابیدم.
راننده سرویس اومد دنبالم .تا مدرسه خواب بودم .آقای راننده بزور بیدارم کرد .
بعد از صف صبحگاهی رفتم ورزش کردم
.شاد شدم.خوشحال شدم .بعد خمیر بازی کردیم .بعدابا مداد شمعی رنگ کردیم و درخت رنگ زدیم و زیر اون چمن کشیدیم.
شرمنده که مدتی نتونستم بیام خدمتتون.آخه خونواده حسابی گرفتار بودن و کسی نبود که مطالبم را برام تایپ کنه.حالا مامان بابا و عمه جان با آبجیم قول دادن که از این به بعد بهم کمک کنن.منتظر نوشته هام باشید.حتما" میام.بای بای


